تبليغاتX
Əmirkəbir Türk Öyrəncilərinin Veblaqı

Əmirkəbir Türk Öyrəncilərinin Veblaqı

بيز واريق ، وارسا وطن ، وار ايسه دوْغما ديليميز ...... اؤيره‏نيب بيلمه‏ليدير اؤز ديليني ائللريميز

اعتراض به عملکرد یکجانبۀ تلویزیون «صدای امریکا»

اعتراض به عملکرد یکجانبۀ تلویزیون «صدای امریکا»

http://bizimtabriznews.com/thumbnail.php?file=BTN_VOA_152671682.jpg&size=article_medium

آمریکا بعنوان کشوری که پرچمدار بسط و گسترش دمکراسی و اصول آن در جهان می باشد و همه ساله با اختصاص بودجه های مختلف به مقابله با سانسور و دشمنان آزادی و ارزشهای دمکراتیک می پردازد، شناخته می شود. این درحالیست که صدای آمریکا که بودجه آن از مالیات شهروندان دمکرات آمریکا تامین می شود اين اواخربه مرکزی برای سانسور و حمله به ملتهای تحت ستم و بنگاهی برای راسیستهای فارس و فارس گرا تبديل شده است.

ما شاهد سانسور شدید اخبار مربوط به فعالیت های فعالان فرهنگی و سیاسی آذربایجان و ديگر ملل ایران هستیم. از طرفی دیگر عدم بررسی و پرداختن به مسئله مبارزات دمکراتیک ملل غیر فارس ساکن ایران که امروزه یکی ازمسائل مهم مردم ایران  می باشد نشان دهنده هدایت صدای آمریکا از طرف افرادی است که طرفدار ایدولوژی نژادپرستان فارس و فارس گرا می باشند.

صدای آمریکا مدعی است

انتشار خبرهای دقيق، جامع، متعادل، و آگاهی دهنده در راستای منشور صدای آمریکا، با در نظر گرفتن معیارها و ضوابط حرفه ای روزنامه نگاری در راس اهداف ما است. احترام به مخاطبان و علایق آنها در کانون کار ما قرار دارد و همواره مورد نظراست. خلاقیت و آمادگی همکاران ما در برآوردن خواست مخاطبان نقشی اساسی دارد. ما برای مخاطبان خود و خواستهای آنان احترام کامل قائليم و در اين راه می کوشيم. مخاطبان اصلی برنامه های ما در ایران هستند. با اين حال شبکه خبری فارسی صدای آمریکا به علائق و نیازهای فارسی زبانان در کشورهای دیگر نیز توجه دارد” .

برنامه  دو روز اول مدعی است

دو روز اول برنامه ای روشنفکرانه و متعادل، که به تقویت گفتمان عمومی (با جستجوی صداها و نگرش های گوناگون) در باره مسایل مهم ایران پای بند است و به موضوعات گسترده ای از سیاست و اقتصاد تا ادبیات و تاریخ ایران خواهد پرداخت.

دو روز اول، تلاش خواهد کرد در پیشاپیش هر برنامه سیاست ها و تصمیمات دولت آمریکا را برای تماشاگران ایرانی توضیح دهد. همچنین ممکن است با انجام مصاحبه هایی با چهره های مهم در عرصه هنر و فرهنگ عامه و مشابه آن، برنامه هایی به مخاطبان فارسی زبان ارائه دهد.

 ولی به رغم تمام این ادعا ها در برنامه 12.12.2009  در بررسی حوادث 21 آذر 1324 (12.12.1945 ) با دعوت از کارشناسانی چون حمید احمدی و خانم مهرا ملکی که به دشمنی با مردم آذربایجان و دشمنی با خواستهای دمکراتیک مردم آذربایجان ایران معروف هستند در برنامه  تحت عنوان "21 آذر روز نجات آذربایجان!"  به بررسی یک طرفه این حادثه مهم تاریخی پرداخته است.

این برنامه صدای امریکا با مجری گری  طرفدارانه و استهزا های نابه جای آقای  فرهودی در تمسخر معترضان به برنامه  سعی  در وارونه نشان دادن و تحریف حقایق تاریخی انسانها را یاد رادیو و تلويزیون جمهوری اسلامی و روشهای آن انداخت. آن روزصدای آمریکا در عمل هیچ فرقی با صدای جمهوری اسلامی نداشت.

واقعا جای بسی تاسف و تا ثر است افرادي که برای تبلغ دمکراسی و ارزشهای انسانی  استخدام شده اند مبلغ ناسیونالیسم کور فارسی شده و بر علیه حقوق بشر فعالیت می کنند.

 ما امضا کنندگان زیر ناراحتی خود را از برنامه ها ومجریان صدای آمریکا اعلام داشته و انتظار داریم که در جهت دمکراتیزه کردن صدای آمریکا و ادامه کار این ارگان طبق اصول اعلام شده  در اهداف آن شبكه اقدامات لازمه از طرف مدیران محترم آن شبكه  مبنی بر بی طرفي و حرفه ای بودن برنا مه ها و توجه به خواستهای مخاطبان آنجام شود.

کمیتۀ اتحاد آذربایجان جنوبی

 برای امضای این پتیشن بر روی لینک زیر کلیک کنید:

http://www.petitiononline.com/ah3d1344/petition.html


+  یازی تاریخی:  جمعه چهارم دی 1388ساعات 6:38&nbs یازار:    | 

کودک آزاری در نظام آموزشی ایران - یونس شاملی

  کودک آزاری در نظام آموزشی ایران - یونس شاملی

خبر: (1)

خبرگزاری آموزش نیوز در 24 آذر ماه 1388 خبری را تحت عنوان "آموزش و پرورش کشور به دو دوره 6 ساله تبدیل شد" به نقل از وزیر آموزش و پرورش، آقای حمیدرضا حاجی بابایی نوشت: "صبح امروز در جلسه شورای عالی آموزش و پرورش با حضور رئیس جمهور تبدیل آموزش و پرورش کشور به دو دوره 6 ساله ابتدایی و 6 ساله دوم ... به تصویب رسید؛ توجه به مناطق محروم و چند زبانه برای ایجاد عدالت آموزشی نیز یکی دیگر از مصوبات امروز شورای عالی آموزش و پرورش بود.

وزیر آموزش و پرورش گفت: 70 درصد دانش‌آموزان در سراسر کشور دو زبانه بوده و پس از ورود به کلاس اول و گذراندن یک سال تحصیلی هنوز زبان مادری آنها به فارسی تبدیل نشده است؛ این گونه دانش‌آموزان چگونه می‌توانند با دانش‌آموزانی که در تهران تحصیل می‌کنند رقابت کنند.

حاجی‌بابایی اظهار داشت: دانش‌آموزی که در کلاس اول با این افت تحصیلی مواجه شود تا آخر نیز نمی‌تواند موفق باشد."

وزیر آموزش و پرورش با اشاره به برخی از موارد تغییرات جدید در نظام جدید آموزشی به خبرگزاری فارس گفت: " بر اساس تصمیم شورای عالی آموزش و پرورش، یک سال به مقطع ابتدایی تحت عنوان "پیش دبستانی " اضافه خواهد شد که به این ترتیب مقطع ابتدایی از 5 سال به 6سال افزایش خواهد یافت."

تفسیر خبر:

70 درصد دانش آموزان در سراسر کشور غیرفارس زبان و 30 درصد فارس زبانند

با توجه به متن خبر، مواردی که تحت عنوان تغییرات به تصویب شورا عالی آموزش و پرورش رسیده، تنها و تنها برای تعمیق و گسترش آموزش زبان فارسی به کودکان غیرفارس زبان ایران انجام گرفته است. یعنی تمامی کودکان غیرفارس زبان، و به قول وزیر آموزش و پرورش 70 درصد آنان به هنگام ورود به نظام آموزشی، بجای آغاز تحصیل به زبان مادری، با سیاست حقنه کردن زبان فارسی به آنان روبرو می شوند.

این در حالی است که اعلامیه جهانی حقوق زبانی در بند 24 خود به آموزش زبان مادر و گسترش آن تاکید دارد: "همه جمعیتهای زبانی حق دارند در باره گستره حضور زبانشان به عنوان زبان رابط و به عنوان زبان مورد مطالعه در تمام سطوح تحصیلی در سرزمین خود (پیش دبستانی ابتدائی متوسطه حرفه ای و فنی دانشگاهی و آموزش بزرگسالان) تصمیم بگیرندּ"

در این خبر از زبان وزیر آموزش و پرورش می خوانیم: "70 درصد دانش‌آموزان در سراسر کشور دو زبانه بوده و پس از ورود به کلاس اول و گذراندن یک سال تحصیلی هنوز زبان مادری آنها به فارسی تبدیل نشده است."

این بیان وزیر آموزش و پرورش جمهوری اسلامی روشن می کند که رژیم وی پروژه جایگزینی زبان فارسی به جای زبان مادری کودکان غیرفارس در ایران را دارد. وزیر آموزش و پرورش همچنین انتظار دارد که دانش آموزان غیرفارس زبان فقط با گذراندن اولین سال تحصیلی زبان فارسی را جایگزین زبان مادری خود کنند. وسعت اعمال این سیاست (70 درصد دانش آموزان غیرفارس) ضد فرهنگی و کودک ستیز نشان میدهد که نژادپرستی در جمهوری اسلامی با چه وسعت و عمقی به کودک آزاری در مدارس و نظام آموزش آن ادامه میدهد.

در اولین ماده کنوانسیون حقوق کودک می خوانیم که: "از نظر این‌ کنوانسیون‌ منظور از کودک‌ افراد انسانی‌ زیر سن‌ 18 سال‌ است‌ مگر این‌ که‌ طبق‌ قانون‌ قابل‌ اجرا در مورد کودک‌، سن‌ بلوغ‌ کمتر تشخیص‌ داده‌ شود."

این بدان معنی است که تغییر هویت زبانی و فرهنگی 70 در صد کودکان مدارس ایران از کلاس اول شروع شده و تا نهایی ترین کلاس دبیرستان، یعنی 18 سالگی، ادامه می یابد. بنابراین کودک آزاری جزء جدایی ناپذیر از سیاست نژادپرستانه و زبان کشی در نظام آموزشی ایران است.

این در حالیست که کنوانسیون حقوق کودک در ماده 30 خود تاکید دارد که: " در کشورهایی‌ که‌ اقلیت‌های‌ قومی‌ و مذهبی‌ و یا اشخاص‌ بومی‌ زندگی‌ می‌کنند، کودکی‌ که‌ متعلق‌ به‌ این‌ اقلیت‌ها است‌ باید به‌ همراه‌ سایر اعضای‌ گروهش‌ از حق‌ برخورداری‌ از فرهنگ‌ و تعلیم‌ و انجام‌ اعمال‌ مذهبی‌ خود و یا زبان‌ خویش‌ برخوردار باشد."

اما نظام آموزش و پرورش در ایران نه تنها به فرهنگ و زبان 70 درصد دانش آموزان احترام نمی گذارد، بلکه سیاست القاء و جایگزینی زبان فارسی بجای زبان مادری کودکان غیرفارس زبان بطور همه جانبه دنبال می کند. در همان حال ماده 9 ،اعلامیه جهانی حقوق زبانی تاکید دارد که: "همه جمعیتهای زبانی حق دارند که سیستم زبانی خود را بدون مداخلات اجباری و یا القائی تنظیم و استانداردیزه نموده حفظ توسعه و ارتقاء دهندּ" اما جمهوری اسلامی هیچ وقعی به منشور جهانی حقوق بشر و کنوانسیونهای الحاقی آن نمی نهد.

غیرعقلانی ترین و ضد فرهنگی ترین سخنان را بایستی در کلام وزیر آموزش و پرورش جمهوری اسلامی جستجو کرد که می خواهد در همان کلاس اول زبان مادری ملیونها کودک ترک، کرد، بلوچ، عرب و ترکمن را از او بگیرد و زبانی کاملا بیگانه با زبان کودک به ذهن و فکر او حقنه کند. به عبارتی بهتر تهی کردن 70 درصد از کودکان و دانش آموزان از هویت فرهنگی و ملی شان و اعمال برنامه وسیع و ضد انسانی از خود بیگانگی علیه کودکان غیرفارس زبان را جز یک نسل کشی فرهنگی چه چیز دیگری میتوان نامید؟

تازه وزیر آموزش و پرورش نگران رقابت دانش آموزان غیرفارس زبان با کودکان فارس زبان در ایران است. وی می گوید: " این گونه دانش‌آموزان (دانش آموزان به اصطلاح دو زبانه) چگونه می‌توانند با دانش‌آموزانی که در تهران تحصیل می‌کنند رقابت کنند". وی ادامه میدهد که: "دانش‌آموزی که در کلاس اول با این افت تحصیلی مواجه شود تا آخر نیز نمی‌تواند موفق باشد." با این حساب سرنوشت ناموفق کودکان غیرفارس زبان در مدارس و حتی بعد از آن نیز با برنامه ها یکسان سازی زبانی رژیم جمهوری اسلامی کاملا روشن و آشکار است.

نگون بخت تر از آن اینکه، برای مرتفع ساختن جاده تحمیل زبان بیگانه به اکثریت کودکان و دانش آموزان غیرفارس زبان در ایران، شورا عالی آموزش و پرورش؛ یک سال به مقطع ابتدایی تحت عنوان "پیش دبستانی " اضافه خواهد کرد و مقطع ابتدایی از 5 سال را به 6سال افزایش خواهد داد. به عبارت بهتر آموزش زبان فارسی برای اکثریت غریب به اتفاق کودکان غیرفارس زبان ایران یکسال پیش از شروع کلاس اول دبستان آغاز خواهد گردید. یکسال مقطع پیش دبستانی، در حقنه کردن زبان فارسی به کودکان غیرفارس زبان در ایران، چیزی جز تعمیق فاجعه کودک آزاری، برای کودکان خردسالی که حتی، هنوز به سن تحصیلی نرسیده اند نیست.

جالب توجه تر اینکه اگر آمار کودکان غیرفارس زبان در تمامی مدارس ایران 70 درصد دانش آموزان را به خود اختصاص میدهد، در واقع تنها 30 درصد کودکان مدارس در ایران را فارس زبانان تشکیل میدهند. در اشل وسیع تر زبان ملیت فارس با 30 درصد، خود را به 70 درصد صاحبان زبانهای غیرفارسی در ایران تحمیل می کند.

جمهوری اسلامی با این سیاست در صدد محو و نابودی تمامی زبانهای غیرفارسی در ایران است. این چیزی جز نسل کشی فرهنگی و زبانی نیست. هر انسان آزاده ایی که به اعلامیه جهانی حقوق بشر و کنوانسونهای حقوق کودک و حقوق زبانی احترام می گذارند بایستی به سیاست کودک آزادی و محو و نابودی زبانهای غیرفارسی در ایران اعتراض کنند.

پیوستها:

(1) منبع خبر

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8809250883

http://www.edunews.ir/index.php?view&sid=23573

اعلامیه جهانی حقوق کودک

http://www.aftab.ir/articles/social/law/c4c1170419830_children_rights_p1.php

ماده ۱۷

د) وسایل ارتباط جمعی را تشویق میکنند تا به نیازهای زبانی و گفتاری کودکی که از اقلیتهای فرهنگی- قومی است، پاسخگو باشند.

ماده ۲۰

قبول کفالت و یا فرزندخواندگی کودک از طرف اشخاص دارای صلاحیت، شکلی از سرپرستی و مواظبت از کودک است. در این رابطه باید به ریشه ها و نیازهای فرهنگی، مذهبی و قومی کودک توجه کرده و تربیت و پرورش بدون انقطاع کودک را تامین نمود.

ماده‌ 30

در کشورهایی‌ که‌ اقلیت‌های‌ قومی‌ و مذهبی‌ و یا اشخاص‌ بومی‌ زندگی‌ می‌کنند، کودکی‌ که‌ متعلق‌ به‌ این‌ اقلیت‌ها است‌ باید به‌ همراه‌ سایر اعضای‌ گروهش‌ از حق‌ برخورداری‌ از فرهنگ‌ و تعلیم‌ و انجام‌ اعمال‌ مذهبی‌ خود و یا زبان‌ خویش‌ برخوردار باشد.

اعلامیه جهانی حقوق زبانی

http://turkdili.blogfa.com/post-6.aspx

ماده ٧

١- همه زبانها بیان هویتی جمعی و راهی مجزا برای درک و توصیف واقعیت اند و بنابراین میبایست که از همه شرایط لازم برای گسترش و پیشرفتشان در همه نوع فعالیت و کارکرد برخوردار باشندּ

ماده ١٣

۱- هر کس حق دارد که زبان خاص سرزمینی (زبان نیاخاکی) خود را که در آن زندگی میکند بیاموزدּ


+  یازی تاریخی:  جمعه چهارم دی 1388ساعات 6:11&nbs یازار:    | 

درخواست از بخش جهانی‌ بی‌ بی‌ سی‌ برای تاسیس سرویس مختص آذربایجان جنوبی


درخواست از بخش جهانی‌ بی‌ بی‌ سی‌ برای تاسیس سرویس مختص آذربایجان جنوبی


در صورتیکه موافق طرح فوق هستید میتوانید روی عکس زیر کلیک کرده و طومار آنلاین این درخواست را امضا نمائید


Please sign


+  یازی تاریخی:  پنجشنبه سوم دی 1388ساعات 10:23&nbs یازار:    | 

تيراختور آزربايجان و رئال مادريد

تيراختور آزربايجان و رئال مادريد

مئهران باهارلي

آزه ربايجان ديياريميز
تورك ديلي ايفتيخاريميز
ستتارخان`دير سرداريميز
تيراختور ائعتيباريميز



اين روزها كلمه جديدي به دائره لغات فارسي افزوده شده است: "تيراختور". اين نامي است كه تركها به جاي نام رسمي و فارسي تيم فوتبال "تراكتورسازي" تبريز بكار مي برند. ظهور اين كلمه جديد باعث شگفتي و حتي ناخشنودي برخي از همكشوريهاي فارس گرديده است. آنها اعتراض مي كنند كه فرم "تراكتور" صحيح است و نبايد نام اين تيم را "تيراختور" (و يا "تيره ختور") گذاشت، زيرا در زبان فارسي –تنها زبان رسمي كشور در حال حاضر- كلمه اي به نام "تيراختور" وجود ندارد. اما تركها همچنان و با اصرار كلمه "تيراختور" را بكار مي برند. حتي سازمان تربيت بدني آزربايجان نيز در پلاكاردهاي خود، فرم تركي "تيراختور" را به جاي فرم فارسي "تراكتور" بكار برده است. دليل اين اصرار چيست؟ به مساله از زواياي گوناگون زبانشناختي، هويتي، سمبلهاي سياسي و استاندارداديزاسيون نگارش نامهاي تركي مي توان نگاه كرد.

١- از جنبه زبانشناختي: در زبان تركي به عنوان يك زبان زنده، كلمات خارجي و نامهاي خاص، مي بايست بر اساس املاء، قواعد و فونئتيك زبان تركي نگاشته و تلفظ شوند. چنانچه به عنوان نمونه نامهاي خاص "آدم"، "خضر" و "محمود" در زبان تركي به شكل آدم Adam، خيديرXıdır و ماحميدMahmıd نوشته و تلفظ ميشوند. كلمه "تراكتور" اروپائي نيز - به سبب تبديل "كĶ " درشت آن به "خX " و با اضافه كردن حروف "يI " و "وO " (در برخي لهجه ها حروف "ؤÖ " و "ي İ") طبق قانون هماهنگي اصوات - در زبان تركي به شكل تيراختور-Tıraxtor (و يا تيره ختور-Tirәxtör) تلفظ مي شود:

الف-تبديل "ك" به "خ": در زبان فارسي دو نوع "ك" نرم و درشت وجود دارد. به عنوان مثال در كلمه "كاركرد" فارسي، "ك" در بخش "كار" درشت و "ك" در بخش "كرد" نرم است. اما "ك" در زبان تركي آزربايجاني معاصر، علي القاعده "ك" نرم است. (در الفباي لاتين تركي آزربايجان جنوبي و ايران، "ك" نرم به شكل "K" و "ك" درشت به شكل "Ķ" نشان داده مي شود). البته در اين زبان نيز حرف "ك" درشت موجود است، اما تعداد كلمات تركي اصيل با "ك" درشت از تعداد انگشتان يك دست تجاوز نمي كند. از طرف ديگر در قرون اخير كلمات بسياري از زبانهاي اروپائي به زبان تركي وارد شده اند كه داراي "ك" درشت مي باشند. در گذشته همه كلمات بيگانه به هنگام ورود به دائره لغات زبان تركي، بومي مي شدند. يکي از لوازم بومي شدن لغات بيگانه در زبان تركي اين است که آن دسته از صائتها و صامتهاي كلمات وارده كه در زبان تركي وجود ندارند به صائت‌ها و صامتهاي معادل و متعارف موجود در زبان تركي تبديل شوند. در گذشته "ك" درشت موجود در كلمات بيگانه وارداتي نيز مشمول اين قاعده شده و در راستاي بومي سازي و طبق فونئتيك زبان تركي، در زبان ادبي و معيار به شكل "ق"، "ك نرم"، "خ" و يا "ه" تلفظ و نوشته ميشد، مانند تبديل نامهاي "كبريĶobra " به "كوبراKübra " و "كاظمĶâzem " به "كاظيمKazım ". اما در قرن بيستم "ك" درشت در بسياري از كلمات وارده از زبانهاي اروپائي، در زبان ادبي و معيار تركي، به همان شكل اوليه خود حفظ شده و بكار مي رود، مانند كلمات كپيĶopi ، كورس ،Ķurs كلوبĶulub ، كارتĶart ، كاناداĶanada ، كوماندو Ķomando. وجود "ك" درشت در اين قبيل كلمات، علامت و نشانه ي تركي نبودن، بيگانگي و بومي نشدن آنهاست. با اينهمه به ويژه در زبان محاوره اي و مردمي هنوز تمايل عمومي، تبديل اينگونه "ك"هاي خارجي به يكي از حروف "ق" (قونداراQundara به جاي كوندورا)، "خ" (دوختورDoxtur به جاي دكتر) و "ه" (دؤهتورDöhtür به جاي دكتر) است. بر اين اساس، تبديل "ك" درشت كلمه اروپائي تراكتور به "خ" در كلمه "تيراختور"، در نتيجه بومي سازي اين كلمه است.

ب-تغيير مصوتها: تغيير صائتهاي كلمه "تراكتور" و تبديل آن به "تيراختور" ويا "تير ه ختور" در اثر اعمال قانون هماهنگي اصوات در زبان تركي است. زبان ترکي داراي ٩ حرف صدادار است و ترتيب قرار گرفتن اين حروف صدادار ٩ گانه يا مصوتها، از قانون آهنگ و يا هم آهنگي اصوات پيروي ميكند. قانون هم آهنگي اصوات قانوني محکم است و ميتوان از آن براي تشخيص درستي يا نادرستي تلفظ بسياري از کلمات و خودي بودن يا خودي نبودن آنها بهره جست. طبق اين قانون، حروف صدادار بم-كلفت و يا خشن (u،o،ı،a) و حروف صدادار تيز-نازك و يا ظريف (ü،ö،i،e،ә) همزمان در يك كلمه واحد نمي توانند بكار برده شوند. در يك كلمه خاص، اولين حرف صدادار تعيين مي كند كه بقيه حروف صدادار آن كلمه متعلق به كدام يك از گروههاي خشن و يا ظريف خواهند بود. كلمه تراكتور اروپائي نيز بر همين مبناء، در لهجه هائي كه اولين حرف صدادار اين كلمه "ı" تلفظ مي گردد به شكل تيراختورTıraxtor " و در لهجه هائي كه اولين حرف صدادار اين كلمه "i" تلفظ مي گردد به شكل تيره ختور-Tirәxtör نوشته و تلفظ مي شود.

ج- ثبت نامهاي خاص در زبان فارسي: كلمه تيراختور، به عنوان نام يك تيم فوتبال، نامي خاص است. نامهاي خاص معمولا در زبانهاي ديگر به همان شكلي كه در زبان مبداء رايج است بكار مي روند. به عنوان مثال در زبان فارسي نام تيم فوتبال (Real) مادريد، به شكل "رئال" مادريد، يعني مطابق با زبان اصلي اسپانيائي تلفظ و نوشته مي شود. حال آنكه معادل كلمه "رئال" اسپانيائي در زبان فارسي، "ريال" است كه در نام واحدهاي پولي ايران نيز ديده مي شود. اما در زبان فارسي كسي اين تيم را به نام "ريال" مادريد ذكر نمي كند، بلكه از آن با نام اصلي خود و به شكل "رئال" مادريد ياد مي كند. اكنون سوال اين است اگر زبان فارسي مي تواند تلفظ اصلي نام تيم اسپانيائي "رئال" مادريد را -علي رغم آنكه فرم رايج اين كلمه در زبان فارسي "ريال" است- حفظ كند، چرا نتواند نام تيم آزربايجاني "تيراختور"سازي تبريز را به تلفظ اصلي قبول نمايد؟

٢- سمبلهاي سياسي: اصرار تركها در بكار بردن تلفظ تركي "تيراختور" به جاي فرم فارسي "تراكتور"، علاوه بر دلائل زبانشناختي، دلائل ديگري نيز دارد. در اينجا شايد بهتر باشد براي روشن شدن مطلب، نخست نيم نگاهي به وضعيت كردها و كلمه اي با سرنوشت مشابه يعني كلمه "نئوروز-Newroz " در تركيه بيافكنيم. حركت ملي كرد در تركيه از جنبه سمبولسازي و كاربرد آنها بسيار باتجربه است. در الفباي لاتيني زبان كردي – كه وجود هر دويشان تا اين اواخر از سوي دولت تركيه انكار مي شد- حروفW وQ وجود دارند و در تركيه كردها نوروز را به شكل "نئوروز-Newroz " تلفظ مي كنند. در حالي كه در تركي تركيه كه تنها زبان رسمي اين كشور است كلمه مذكور به شكل نئوروز- Nevruz تلفظ مي شود و در الفباي لاتيني تركي تركيه نيز حروفW وQ وجود ندارند. در آغاز دولت تركيه استعمال حروف W و Q و برگزاري و بكار بردن كلمه "نئوروز-Newroz " را جرم و رفتاري جدائي طلبانه محسوب مي كرد و با حبس هاي طويل المدت پاسخ مي داد. اما كردهاي تركيه با استقامت و يكدلي حروف Q و W كردي و "نئوروز-Newroz " را تبديل به سمبل ملي خود كردند و آنها را براي اعتلاي همبستگي، تعميق هويت ملي كرد، مبارزه طلبي به دولت تركيه و افشاي وي بكار بردند. نهايتا اين دولت عقب نشيني كرده، حروف مذكور و "نئوروز-Newroz " را به عنوان سمبلهائي كردي به رسميت شناخت و آزاد نمود. اين اقدام خردمندانه، به معني شناختن ضمني هويت، الفباء و زبان مستقل كردي از سوي دولت تركيه نيز بود.

به همين سياق، اصرار تركها در ايران و آزربايجان جنوبي بر كاربرد فرم تركي "تيراختور-Tıraxtor " به جاي كاربرد فرم فارسي "تراكتور"، حاوي پيامها و داراي كاركردهاي سمبوليك مهمي است. تركها با كاربرد "تيراختور-Tıraxtor "، از يك سو دولت ايران و ملت همسايه فارس را مجبور به شناختن زبان، الفباء و رسم الخط، املاء و هويت مستقل و متشخص تركي خود مي كنند، يعني چيزهائي كه تاكنون از قبول وجود آنها مصرانه سرباز زده اند و از سوي ديگر، كلمه "تيراختور-Tıraxtor " را به عنوان ابزار و سمبولي براي مقاومت منفي بر عليه سياستهاي انكار و امحاء دولت ايران بكار مي برند. تركها با كاربرد فرم تيراختور، به زبان بي زباني به همكشوريهاي فارس مي گويند: "در همه چیزمان دخالت می کنید، اختيارمان را از ما سلب كرده ايد، تاریخمان را تحریف می کنید، اسامی تركي را تغییر می دهید، همه چیز را فارسی می خواهید. لااقل اجازه دهید اسم تیم محبوب فوتبالمان را به زبان خودمان صدا کنیم". آري، "تيراختور" اكنون عنصري در حركت ملي دمكراتيك ترك-آزربايجان است. كاربرد الفباي ويژه تركي و رسم الخط فونئتيك تركي، به همراه اصرار بر استفاده همزمان از الفباي لاتين تركي، از جنبه انعكاس ماهيت ترك مركزي و هويت ضد استعماري، علمي و مدرنيست حاكم بر حركت ملي دمكراتيك ترك - آزربايجان نيز شايان توجه است.

٣-از جنبه هويتي: كلمه تراكتور كلمه اي فارسي نيست. همانگونه كه فارسها مجازند اين كلمه اروپائي الاصل را طبق قواعد زبان فارسي تلفظ و ثبت كنند، تركها نيز مجازند كه اين كلمه را طبق قواعد زبان تركي تلفظ و ثبت نمايند. اين انتظار كه تركها نام تيم ملي خود را نه با تلفظ تركي، بلكه با تلفظ فارسي آن ذكر كنند غير منطقي است. هيچ ملتي، نام خاص تيم ملي خود را به زبان ملت ديگري- آنهم زبان ملتي كه نخبگان و سياسيونش يك صد سال تمام قصد محو و نابودي آن را داشته اند و عينا با نامي كه آنها براي وصول به اين مقصد از آن استفاده مي كنند نمي نامد. اصرار ترکها به تلفظ "تيراختور"، عکس العملی در مقابل پان ايرانيستها، آریائیست ها و همچنین ارزش دادن به زبان ملي و مادريشان در برابر کسانی است که با فرهنگ آزربایجان و هويت ملي ترکها خصومت دارند. تركها با نوشتن نامهاي خاص خود مانند "تيراختور" بر اساس فونئتيك زبان تركي و با حروف تركي، بر هويت تركي تركان ساكن در ايران و آزربايجان تاكيد و با اجتناب از نگارش اين نامها به فرم رايج در زبان فارسي و با حروف خاص فارسي ("ك" درشت، "ذ" معجم، ...)، هويت فارسي آنها را نفي مي كنند. كاربرد فرم "تيراختور" به تبارز هويت ملي-ائتنيكي خلق ترك از خلق فارس و رهائي وي از وابستگي به رسم الخط فارسي كه مانند خود زبان فارسي نقشي محوري در متوقف كردن روند ملت شوندگي خلق ترك و آسيميلاسيون ملي وي دارد ياري مي رساند. حركت ايجاد شده براي تغيير رسمي نام تيم "تراكتور سازي" به "تراكتور" (حذف كلمه فارسي "سازي" از آن) از سوي طرفداران اين تيم نيز در اين بستر معنيدار است.

پديده "تيراختور" باعث ايجاد نوعي همبستگي و خودآگاهي ملي در ميان تركان ساكن در آزربايجان و ديگر نقاط ايران نيز مي گردد. چنانچه ديگر تيراختور تنها متعلق به تبریز نیست، متعلق به ترکان ساكن در آزربایجان از كرج و زنجان و همدان و بيجار و اردبيل تا اورميه و ساوه و آستارا و قزوين و قم نیز نیست، بلكه متعلق به تمام خلق ترك پراكنده در سرتاسر ايران است. شاهد اين ادعا، ترکان فريدني اصفهان و قشقائی شیراز بودند که در بازی با سپاهان به طرفداری از تيراختور آمده بودند. بر عكس، كاربرد فرم فارسي "تراكتور" به جاي فرم تركي "تيراختور-Tıraxtor " از طرف تركها، مي تواند به شكل بي اعتنائي به فونئتيك زبان تركي، بي هويتي، ناخودآگاهي ملي و بي احترامي به خود تفسير شود.

٤-استاندارديزاسيون نگارش نامهاي تركي: ترجيح و كاربرد شكل "تيراختور-Tıraxtor " از طرف تركها براي ناميدن تيم ملي خود، نمونه اي از روندي است كه در ميان تركان ساكن در آزربايجان جنوبي و ديگر نقاط ايران در حال گسترش و همگاني شدن است. اين روند عبارت است از حركت به سوي املاء كاملا فونئتيك تركي؛ تمايل فزاينده براي كاربرد حروف موجود در الفباي تركي به جاي حروف و علائم خاص عربي و فارسي (ذ، ظ، ط، ث، ص، ض، تنوين، تشديد، فتحه، ضمه، كسره، همزه، ....)؛ ثبت و نگارش صحيح و فونئتيك كلمات تركي و استانداردسازي نگارش نامهاي خاص، شخصيتهاي تاريخي و اقوام و دول و ايلات و .... يكي از عواقب طبيعي اتخاذ املاي يك دست فونئتيك براي زبان تركي – كه بدون تناقض داخلي و استثناء بوده و متفاوت از خط عربي-فارسي كنوني است- نگارش فونئتيك و تركي برخي از اسامي و نامهاي خاص مانند تيراختور، آزربايجان، آزر، قاشقاي، اورميه، باي ¬بك، توركي و ... به ترتيب به جاي فرمهاي معمول فارسي آنها يعني تراكتور، آذربايجان، آذري، قشقائي، اروميه، بابك، تركي و .... است. به نمونه "تيراختور" اشاره شد. در زير بقيه اين نامها بررسي شده اند:

آزربايجان-Azәrbaycan به جاي آذربايجان-Âżәrbaycan : در خط و زبان تركي معاصر حرف و صداي "ذŻ " (ذال معجمه) و الف ممدود "Â" (به جز برخي كلمات عربي و فارسي وارد شده به اين زبان) وجود ندارند. عده اي بدين سبب و نيز به منظور تاكيد بر ريشه شناسي تركي نام آزربايجان و هويت تركي اش، بر نگارش اين نام به شكل "آزربايجان- Azərbaycan" در زبان فارسي و "آزه ربايجان" در زبان تركي تاكيد دارند (در الفباي فوئنتيك تركي، فتحه با حرف "ه" نشان داده مي شود). از سوي ديگر كاربرد شكل "آذربايجان-Âżərbaycan " از طرف نژادپرستان آريائي، قوميتگرايان افراطي فارس و نهادهاي رسمي دولتين پهلوي و جمهوري اسلامي، به منظور تاكيد بر پارسي بودن اين نام و مملكت و نفي هويت تركي آن است. علاوه بر نگارش، تلفظ نام آزربايجان به دو زبان تركي و فارسي نيز متفاوت است. حرف اول اين نام به تركي كه در آن صداي "آ" ممدود و يا بلند وجود ندارد، با الف كوتاه (A) و به فارسي كه داراي صداي الف كوتاه نيست، با "آ" ي بلند و يا ممدود (Â) ادا مي شود. در نحوه نگارش نام آزربايجان به انگليسي نيز بين پان ايرانيستها، قوميتگرايان فارس و نهادهاي دولتي جمهوري اسلامي از يك سو و تركان از طرف ديگر تفاوت وجود دارد. گروه اول نام آزربايجان را، بويژه هنگام اشاره به آزربايجان جنوبي تعمدا به اشكالي مانند Azarbaidjan و Azarbaijan مي نويسند، اما تركان و آزربايجانيان اين نام را به شكل Azerbaijan بكار مي برند.

آزري-Azәri به جاي آذري-Âżәrî : كلمه و تركيب "آذري- Âżərî" به لحاظ املاء (داشتن ذال معجمهŻ )، دستور زبان (داشتن ياي نسبيت فارسي-عربي-Î )، فونئتيك (تلفظ با "آ" ممدود فارسيÂ ) و مفهومي (ارتباط با كلمات آذر و آتش ايراني-فارسي)، تركيبي فارسي و غير تركي است. در املاء فونئتيك تركي معاصر حرف و صداي "ذ" (ذال معجمه Ż) و در زبان تركي معاصر صداي "آ ممدود Â" (به جز در برخي كلمات فارسي و عربي وارده) وجود ندارند. پسوند "ي-Î " در آخر كلمه نيز ياي نسبيت فارسي-عربي است. علاوه بر آن، اين ياي نسبيت فارسي به شكل كشيده و ممدود "Î" ادا ميشود كه بر خلاف فونئتيك تركي كه در آن صرفا "ي" كوتاه "İ" وجود دارد است. با اين وصف تركيب "آذري"، از همه جهت تركيبي فارسي- عربي است و شايسته نيست براي ناميدن يك قوم و يا ملت تورك بكار رود. در تاريخ تورك نيز هرگز تركيبي فارسي براي ناميدن يك قوم تورك بكار نرفته است.

اورمو-Urmu به جاي اروميه و اورميه: منابع فارسي، كردي و ارمني نام شهر "اورمو" آزربايجان را به شكل "اروميه" و يا "اورميه" و منابع تركي و آزربايجاني اين نام را مطابق با تلفظ مردمي آن و به شكل "اورمو" مي نويسند. شكل "اورمو" مانند خود اين شهر، داراي بار و هويت تركي است و شايسته است كه در زبان فارسي نيز به جاي فرمهاي غير تركي اروميه و اورميه بكار رود.

باي بك-Baybәk به جاي بابك- Bâbәk: در زبان توركي معاصر صداي الف كشيدهÂ وجود ندارد. از اينرو فرم "بابكBâbək " كه با الف ممدود و كشيده ادا مي شود، ظاهر و هويتي فارسي و غير تركي دارد. بدين سبب تركها الف ممدود در اين نام را با افزودن "يY " به الف كوتاه تركي به ديفتونگ "آيAY " تبديل كرده و آنرا به شكل "باي¬ بك- Baybək" با الف تركي و يا كوتاه A تلفظ مي كنند.

قاشقايQaşqay- و قاراي-Qaray به جاي قشقائي-Qәşqai و قرائي- Qәrai: تركيبات "قشقائي" (نام بزرگترين اتحاديه ايلي دياسپوراي توركان آزربايجاني ساكن در ايران) و نيز ايل "قرائي"، هويت و ساختاري فارسي دارد. در هر دوي اين نامها "يÎ " كشيده و يا ياي نسبيت فارسي به نام تركي يك ايل ترك افزوده شده و تركيب فارسي حاصل به جاي نام اصلي ايل بكار رفته است. در فونئتيك زبان تركي "ي Î " كشيده وجود ندارد. علاوه بر آن، حرف "ئ" در الفباي عربي اصلاح شده براي زبان تركي صرفا صداي كسرهE مي دهد و كاربرد آن به جاي حرف "يİ " در كلمات تركي ناشايست است. همچنين، اين سبك از آنجا كه نام اين ايل را از كلمه اي تركي (قاشقاي، قاراي) به تركيبي فارسي (قشقائي، قرائي) تغيير مي دهد نادرست است. با تفاصيل فوق، نگارش صحيح نام اين دو طائفه ترك در هر دو زبان فارسي و تركي، "قاشقاي" و "قاراي" (به جاي "قشقائي" و "قرائي") است.

توركي به جاي تركي: در زبان فارسي كلمه تركي اقلا به دو مهفوم زير بكار برده مي شود: نخست به عنوان نام زباني معين در ايران، تركيه و .... كه در انگليسي توركيش Turkish ناميده مي شود. ديگري به عنوان نام يك خانواده زباني كه زبان تركي مذكور نيز متعلق بدان است. نام اين خانواده زباني در انگليسي به شكل توركيك Turkic نشان داده مي شود. مانند "لاتيني" كه هم نام يك خانواده زباني و هم نام يكي از زبانهاي داخل در آن خانواده زباني است. اما ناميدن اين دو مفهوم متفاوت با يك نام "تركي"، آشفتگي فوق العاده اي ايجاد مي كند. اخيرا برخي از محققين براي جلوگيري از بروز چنين آشفتگي و نشان دادن و تاكيد كردن بر فرق بين اين دو مفهوم متفاوت، نام خانواده زباني مذكور را در زبان فارسي به شكل "توركي" و نام زبان مشخص فوق را به شكل "تركي" نشان مي دهند. مراد از زبان "تركي" در اينجا، شاخه شرقي توركي اوغوز غربي است. شاخه غربي توركي اوغوز غربي، كه آن هم زبان تركي ناميده مي شود لهجه هاي عثماني-تركيه اي اند و در ايران رايج نيستند. (شاخه شرقي توركي اوغوز، زبان تركمني و لهجه هاي وابسته است). با اين وصف، مقصد از "توركي ازبكي"، زبان ازبكي متعلق به "خانواده زبانهاي توركي" و منظور از "تركي آزربايجاني"، لهجه آزربايجاني "زبان تركي" مي باشد. اكنون "توركي" نام يك خانواده زباني و "تركي" نام يكي از زبانهاي داخل در اين خانواده زباني است.

+  یازی تاریخی:  پنجشنبه سوم دی 1388ساعات 10:20&nbs یازار:    | 

کودکان به زبان مادرشان گریه می‌کنند

کودکان به زبان مادرشان گریه می‌کنند

تحقیقات جدید نشان می‌دهد نوزادان در هنگام گریه کردن زبان مادر خود را تقلید می‌کنند.

دانشمندان در بررسی‌های بیشتر متوجه شدند کودکان اولین گام‌های آموزش زبان را از رحم مادر شروع می‌کنند و از همان ماه‌های اولیه رشد در درون رحم صدای مادر را گوش داده و سعی می‌کنند آهنگ زبان او را تقلید کنند.

تحقیقات قبلی دانشمندان نشان داده بود کودکان قادرند صداهای خاصی را از همان بدو تولد تشخیص دهند. برای مثال درست بعد از تولد، نوزاد به صدای مادر خود واکنش نشان می‌دهد یا بعضی ازصداهای معمول را که در دوران بارداری دراطراف محیط زندگی او بودند می‌شناسند، اما با این وجود دانشمندان تصور می‌کردند نوزادان فقط از هفته دوازدهم بعد از تولد شروع به تقلید صدا و تمرین گفتار می‌کنند.

تحقیقات جدید که درکشورآلمان به انجام رسیده است دانشمندان را با نتایج جدیدی آشنا کرد، این تحقیقات دانشمندان را به این باور رساند که کودکان توسعه قابلیت‌های گفتاری را بسیار پیش‌تر از آن‌چه که تصور می‌شد آغاز می‌کنند.

پروفسور کاتلین ورمک که این مطالعات را دردانشگاه ورزبرگ به انجام رسانده است در این باره گفت: در کمال تعجب ما متوجه شدیم گریه کردن کودکان قدم بسیار مهمی دربهبود توانایی‌های تکلمی کودکان به شمار می‌آید.

برای بررسی این موضوع ما صدای 60 نوزاد را که نیمی از آنها درخانواده‌های فرانسوی زبان و نیمی دیگر در خانواده‌ای آلمانی زبان متولد شده بودند ضبط و تحلیل کردیم.

ضبط صدای نوزادان ازهمان روزهای اولیه تولد و زمانی که آنها فقط بین 3 تا 5 روز سن داشتند آغاز شد تا تحقیقات ما تا حد امکان به واقعیت نزدیک شده و ما بتوانیم زمان دقیق شروع تقلید گفتار را در نوزادان معین کنیم.

بررسی‌های ما نشان داد تفاوت‌های بسیار زیادی بین گریه کردن نوزادان در زبان‌های مختلف وجود دارد به طوری که گریه نوزادان به طور شگفت‌انگیزی به زبانی که مادرشان با آن صحبت می‌کند و لحن و آهنگ شیوه تلفظ کلمات در زبان او شباهت دارد.

برای مثال نوزادان فرانسوی تمایل دارند با یک ملودی رو به افزایش گریه کنند، این نوزادان در ابتدا با یک صدای کوچک شروع به گریه می‌کنند و بعد از مدتی صدای گریه آنها به بلندترین حد می‌رسد، این در حالی است که گریه کودکان آلمانی کاملاً متفاوت است و آنها ابتدا با یک صدای بلند شروع به گریه کرده و بعد به تدریج شدت صدای خود را پایین می‌آورند.

این تحقیقات دانشمندان را به این نتیجه رساند که اگرچه میزان بلندی متوسط صدای گریه کودکان یکسان است اما کودکان فرانسوی با صدای ملایم‌تری شروع به گریه می‌کنند که این صدا در نهایت به اوج می‌رسد، اما اوضاع در میان کودکان آلمانی کاملاً برعکس است.

این شیوه گریه کردن کاملاً با چگونگی ادای کلمات و جملات در دو زبان تطابق دارد و نشان می‌دهد کودکان از همان ماه‌های اولیه رشد در رحم مادر آموزش زبان را آغاز می‌کنند.

پروفسور آنگلا فریدرسی از مؤسسه علم مغز و قدرت تحلیل انسان در این‌باره گفت: شباهت‌های بین شیوه گریه کردن کودکان و زبان مادری آنها بسیار برای ما شگفت‌انگیز بود. برای مثال درزبان آلمانی زمانی که شما لغت مادررا تلفظ می‌کنید، هجای اولیه را بلندتر تلفظ می‌کنید، درحالی که در زبان فرانسوی هجای آخر این کلمه با قدرت بیشتری تلفظ می‌شود. دقیقاً همین الگو درگریه کودکان به زبان‌های مختلف به چشم می‌خورد که دانشمندان را با یافته‌های جدیدی در زمینه زبان‌آموزی انسان‌ها آشنا می‌کند.

ولکردلوو دانشمند علم شنیداری و صداشناسی از دانشگاه کالج لندن در این باره گفت: شکل ادای کلمات و جملات یکی از پایه‌ای‌ترین خصوصیات زبان است که تحقیقات جدید نشان می‌دهد کودکان با قدرت فوق‌العاده‌ای قادر به تقلید آن حتی قبل از تولد هستند.

اولین تحقیقات ازتقلید صدا در نوزادان این گونه بیان می‌کرد که کودکان قادرند از 12 هفتگی صدای انسان‌های بالغ مانند مادر و پدرشان را تقلید کنند. اما توجه داشت که قدرت تکلم نوزادان بستگی شدیدی به قدرت کنترل صدا و تارهای صوتی دارد که معمولاً این امکان از نظر فیزیکی از 12 هفتگی برای کودکان ممکن است و به همین دلیل بود که دانشمندان تصور می‌کردند کودکان از این سن است که شروع به تقلید صدا می‌کنند.

اما پروفسور ورمک در این باره گفت: تقلید شکل حرف زدن قابلیتی است که قبل از تولد شروع می‌شود و نوزادان می‌توانند درست از لحظه تولد این تقلید کردن را با گریه کردن خود نشان ‌دهند.

صدا یکی از معدود چیزهایی است که از داخل رحم مادر عبور کرده و روی نوزادان تأثیر می‌گذارد. این درحالی است که نوزادان بسیاری از موارد دیگر را مانند نور، بو را درطول دوران بارداری چندان حس نمی‌کنند و حس لامسه آنها نیز زمینه لازمی برای رشد در این دوران را ندارد.

زمانی که کودکان در درون رحم مادر خود به سر می‌برند صدا را به همان شکلی می‌شوند که ما انسان‌ها صدای همسایه خود را از میان دیوارهای نازک می‌شنویم. بنابراین ریتم و ملودی کلمات از جمله چیزهایی است که کودکان می‌توانند آن را دریافت کرده و تحلیل کنند.

پروفسور ورمک در این باره گفت: این تحقیقات هم‌چنین نشان می‌دهد جنین دردورانی که در رحم مادر قرار دارد به واسطه شنیدن صدای موزیک یا صدای والدینش آرامش کسب می‌کند. مغزجنین ازهمان‌ ماه‌های اولیه رشد شروع به دریافت اطلاعات صوتی و تجزیه و تحلیل آن کرده و به این ترتیب قسمت‌های مرتبط در مغز هم‌زمان با این جریان رشد می‌کنند.

  یادگیری زبان از سنین بسیار پایین

این تحقیقات، یافته‌های قبلی دانشمندان را درمورد سن مناسب شروع یادگیری زبان دوم تأیید می‌کند. بررسی‌ها نشان می‌دهد بهترین سن برای یادگیری زبان دوم ازلحظه تولد تا سن هفت سالگی است.

پژوهشگران متوجه شدند مغز نوزادان به راحتی‌ می‌تواند دو یا چند زبانه شود و استعداد فوق‌‌العاده‌ای برای یادگیری زبان‌دوم دارد. این پژوهشگران امیدوارند با استفاده از نتایج تحقیقات خود به بزرگسالان نیز کمک کنند تا راحت‌تر زبان دوم را فرا‌ بگیرند.

دکتر پاتریسیا کوهل ازدانشگاه واشنگتن دراین باره گفت: هر زبان از دسته مجموعه منحصربه فردی ازصداها استفاده می‌کند. نوزادان درماه‌های اولیه تولد قدرت فوق‌العاده‌ای در تمایزبین این صداها دارند. اما این توانایی در زمانی که کودکان شروع به حرف زدن می‌کند کاهش پیدا می‌کند.

نوزادان می‌توانند دو زبان را با همان سرعت یادگیری یک زبان فرا ‌بگیرند. برای این کار کافی است شما درماه‌های اولیه زندگی کودکان با دو زبان با آنها سخن بگویید. به طور متوسط یک کودک درسن یک سالگی شروع به حرف زدن می‌کند و تا سن 18 ماهگی 50 لغت جدید می‌آموزد.

دانشمندان ایتالیایی در بررسی‌های خود متوجه شدند افرادی که دو یا چند زبان را آموزش می‌بینند مغزشان انعطاف بیشتری دارد و قدرت حافظه بیشتری دارند.

دانشمندان نزدیک به 44 کودک 12 ماهه را مورد بررسی قرار دادند. آنها متوجه شدند کودکان تا سن هفت سالگی قدرت فوق‌العاده‌ای در یادگیری زبان دوم دارند اما این توانایی به تدریج بعد از سن بلوغ رو به ضعیف شدن می‌گذارد.

دکتر کوهن گفت: ما توانایی یادگیری زبان را قبل و بعد ازسن بلوغ بررسی کردیم و متوجه شدیم توانایی مغزبرای یادگیری لغات جدید و شیوه تلفظ آنها تا قبل ازسن بلوغ بسیار بیشتر است. زمانی که شما به سن بزرگسالی می‌رسید شیوه یادگیری زبان به طور کل درمغز شما تغییر می‌کند و دراین سنین شما به سختی می‌توانید شیوه صحبت کردن خود را مطابق با شیوه درست آن تنظیم کنید.


کانون آذربایجان شناسی دانشگاه تبریز
+  یازی تاریخی:  چهارشنبه دوم دی 1388ساعات 3:40&nbs یازار:    | 

کمپین امضا درخواست از بی بی سی جهت تاسیس رسانه مختص آذربایجانیها در ایران

کمپین امضا درخواست از بی بی سی جهت تاسیس رسانه مختص آذربایجانیها در ایران

 آذربایجانیها در ایران با امضای طوماری اینترنتی خواهان تاسیس سرویس آذربایجانی شبکه بی بی سی جهت پوشش اخبار منطقه آذربایجان در ایران هستند.

امضا کننگان طومار که شمارشان تا کنون به بیش از ۱۱۰۰ تن می رسد با استناد به اینکه آذربایجانیها قسمت عمده ای از جمعیت ایران را تشکیل میدهند چنین خواستی را مطرح کرده و از مسئولین شبکه جهانی بی بی سی خواسته اند تا اقدام به راه اندازی سرویس آذربایجانی مختص آذربایجانیها در ایران نماید.

تهیه کنندگان طومار فوق که جامعه آذربایجانیهای مقیم انگلیس هستند با اشاره به اینکه اخبار منطقه آذربایجان از سوی رسانه های خبری فارسی زبان خارج از ایران مورد توجه قرار نمی گیرد چنین خواستی را مطرح کرده اند. یکی از تهیه کنندگان این طومار می گوید: «حدود سی میلیون نفر ترک آذربایجانی در ایران زندگی می کنند و شبکه جهانی بی بی سی تا کنون از پوشش اخبار مربوط به منطقه آذربایجان در ایران غافل بوده است. از این رو رو ما بر آن شدیم تا با جمع آوری امضا و تهیه طوماری از مسئولین شبکه جهانی بی بی سی و وزارت خارجه انگلستان بخواهیم تا سرویس آذربایجانی این شبکه را به زبان مادری آذربایجانیها راه اندازی کند. ضمن اینکه باید بگویم سخنان مسئولین بخش فارسی بی بی سی در پخش برنامه مختص فارسی زبانان در کشورهای ایران، افغانستان و تاجیکستان و بی توجهی به اخبار مناطق غیر فارس در ایران ما را در راهی که پیش گرفته ایم مصمم تر ساخت».
آذربایجانیها در شمال غربی ایران و در جمهوری آذربایجان زندگی می کنند و بر اساس آمارهای موجود جمعیت آنها در ایران ۲۵ الی ۴۰ درصد جمعیت کل کشور را شامل می شود.

اصل ۱۵ و ۱۹ قنون اساسی ایران امکان تاسیس رسانه های با زبان ترکی آذربایجانی معیار در ایران را فراهم نموده است اما حکومت ایران مانع از تاسیس کانالهای رادیو و تلویزیونی به این زبان می شود.

برای مشاهده و امضای طومار لینک زیر را کلیک کنید:

 http://www.petitiononline.com/AZ35/petition-sign.html

ساوالان سسی


+  یازی تاریخی:  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعات 3:42&nbs یازار:    | 

حیدرخان عمواوغلی

حیدرخان عمواوغلی

حیدرخان عمواوغلی مشهور به حيدر برقی که نام اصلیش تاری ویردیوف (خداداد) بود، در سال ۱۲۵۹ ه.ش (۱۸۸۰م) در شهر ارومیه  (یا به قولی در سلماس) از پدری به نام علی اکبر افشار و مادری به نام زهرا خانم متولد شد.

پدرش علی‌اکبر افشار، طبیب بود. مشهدی علی‌اکبر را مردم عمو خطاب می‌کردند. به همین خاطر حیدرخان به عمواوغلی شهرت یافت. او مردی دل‌سوز ومهربان بود و در میان مردم نفوذ بسیار داشت. وی درسال ۱۲۶۵ ه.ش (۱۸۸۶م) به علت فشارهای ماموران دولتی همراه خانواده اش در شهر الکساندرپل (لنیناکان) در قفقاز مقیم شد.

حیدر خان در آن شهر پس از اتمام تحصیلات ابتدائی در ایروان هم دبیرستان را با کسب مدال طلا به پایان رسانید و در عین حال با برخی از آثار انقلابی آشنا شد و ضمن اطلاع از مارکسیسم در ۱۸ سالگی وارد حزب سوسیال دموکرات شد. سپس در گرجستان به دانشگاه برق انیستیتوی پلی تکنیک وارد شد.

حیدرخان بعد از تحصیل با دیپلم مهندسی برق به باکو رفت و در جریان انقلاب ۱۹۰7 روسیه قرار گرفت. وی به اتفاق کراسین که ازانقلابیون معروف بود، ایستگاه برقی بر پا کرد، سپس در کارخانه متقال بافی، ماشینیست برق شد و سرانجام به سمت سرمکانیک در صنایع نفتی تقی اف به کار مشغول شد. در این هنگام حزب اجتماعیون به رهبری نریمان نریمانف در باکو تشکیل شد و حیدرخان به عضویت کمیته مرکزی این تشکیلات انتخاب شد.

برق حرم امام رضا

با اختراع چراغ برق و ورود آن به ایران متولیان آستان قدس به فکر افتادند که برای تأمین روشنائی حرم از کارخانه چراغ برق استفاده کنند. بنابراین مظفرالدین شاه در هنگام بازگشت ازسفر اول اروپا (دوازدهم ذیحجه ۱۳۱۷ تا دوم شعبان ۱۳۱۸ ه ق) سه روز در باکو ماند و دستوری برای خرید موتور برق برای حرم امام رضا در مشهد صادر کرد، چون در آن زمان بین مسلمانان مهندس چراغ برق بسیار کم بود، بنابراین مسلمان‌های باکو، حیدرخان عمو اوغلی را معرفی کردند. به عقیده کسروی، حیدرخان چون تحصیلات مهندسی برق داشت، به دعوت رضایوف (حاج میرزا محمود میلانی) از بازرگانان تبریز، پس از خرید ماشین اوتو دویتز[۱] و لوازم چهارصد چراغ، به‌سمت خراسان حرکت کرد و در حدود جمادی الاولی ۱۳۲۰ در کارگاه برق مشهد استخدام شد. حیدرخان عمواوغلی مدت ۱۵ ماه در مشهد مشغول به کار انداختن کارخانه برق حرم امام رضا و بالا خیابان بود.

در این زمان در مشهد نیرالدوله حکم‌رانی می‌کرد و سهام الملک متولی باشی آستان قدس بود، طبق تقریرات حیدرخان که میرزا ابراهیم منشی زاده نوشته‌است ؛ «نیرالدوله درحین حرکت و عبور از کوچه و بازار عده کثیری از فراش‌ها تقریباً به عده چهارصد نفر جلو و عقب خود انداخته و کسانی را که نشسته بودند، به زور بلند کرده و حکم به تعظیم کردن می‌نمودند، و حتی متولی باشی نیز از این حرکات معمول می‌داشت. چون چراغ برق یک چیز تازه درایران بود، اهل خراسان اغلب به‌تماشای کارخانه می‌آمدند. به همین دلیل تقریباً با تمام اهل خراسان از وضیع و شریف آشناشدم»

از مجموع تقریرات حیدرخان چنین ملاحظه می‌شود که رابطه وی به‌واسطه دارا بودن روحیه و اندیشه‌های انقلابی، با متولی باشی حسنه نبوده، به‌طوری‌که روزی در اول شب، کسی به عجله وارد کارخانه شد و گفت: متولی باشی برای تماشای کارخانه می‌آید، بهتر است چراغ جلو بفرستید، حیدرخان اعتنائی به او نکرد و دستور داد دروازه کارخانه را نیز بستند و متولی باشی پس از نیم ساعت انتظار، وارد کارخانه شد. مقصود حیدرخان از این تحقیرات، به صرافت انداختن و حالی کردن به مردم بود که تکلیف و وظیفه شخصیت بشریت را درک نمایند (تاریخ اورمیه- آرمین اسکندری).

سفاکی‌های حاکم وقت خراسان، نیز او را ناراحت می‌کرد. در بدو ورود، حیدرخان نیرالدوله یک نفر را بر دروازه شهر شقه نموده و به واسطه این عمل مردم حکم‌ران را تحسین می‌کردند (رئیس نیا-۳۵). حیدرخان با توجه به اوضاع اجتماعی مشهد، گرانی نان و قحطی را بهانه تحریک مردم علیه حکم‌ران قرارداده و خواست برای عزل وی قیام کنند، بنابراین هیجان غریبی در مردم ظاهر شده و یک‌باره عزل حاکم را خواستار شدند. در این قیام چندین خانه هم تاراج شد که یکی از آنها خانه نایب التولیه بود که بیست خم شراب از منزلش بیرون آوردند، دو خم از آن شراب را در دم بست دروازه صحن گذارده به عابرین می‌گفتند، این شراب‌ها از خانه نقیب‌السادات سرکشیک حرم بیرون آمده‌است که ظاهراً خود را تقدیس می‌نماید. پس از این بلوا (۱۳۲۱ق) نیرالدوله از حکومت عزل و رکن‌الدوله منصوب گردید.

حیدرخان عمواوغلی مدت ۱۵ ماه در مشهد مشغول به کار انداختن کارخانه برق حرم و بالا خیابان بود. کارخانه برق در آن زمان با زغال سنگ کار می‌کرد و در کوچه‌ای به‌نام چراغ برق قرارداشت. در قاب چهارچوبه‌ای که در ایوان طلای صحن کهنه نصب کرده بودند این شعر با خط درشت و نستعلیق و با نور برق روشن در شب‌ها جلوه خاصی داشت.

حیدرخان در مشهد به نشر افکار حزب سوسیال دموکرات پرداخت و حتی سعی و تلاش داشت که فرقه سیاسی تشکیل بدهد که موفق نشد. وبا آزادی‌خواهان آنجا مثل ملک الشعرای بهار ارتباط و همکاری داشت. ملک الشعرای بهار ضمن اشاره به آن، خود را جزء اعضای کمیته ایالتی نامیده‌است.

حیدرخان در رجب ۱۳۲۱ ه.ق از مشهد به تهران رفت و در کارخانه برق حاجی امین‌الضرب استخدام شد. چون در این کارخانه کار می‌کرد به "حیدرخان برقی" شناخته شد.

حیدرخان عمواوغلی با اوج‌گیری جنبش مشروطه در بسیاری از رویدادهای انقلابی مشروطیت دست داشت. پس از به توپ بستن مجلس به باکو رفت و در آن‌جا عده‌ای داوطلب فدایی را برای مبارزه با محمدعلی شاه و یاری مجاهدین تبریز روانه نمود و خود نیز به تبریز آمد. در جریان نیردهای تبریز در کشتن شجاع نظام مرندی با بمب دست داشت.

حیدرخان پس از فتح تهران به فعالیت مخفی انقلابی خود ادامه داد. درسال ۱۳۲۸ به ماموریت مخفی میان ایل بختیاری رفت و در ربیع الاول ۱۳۲۹ به تهران بازگشت و در آن‌جا به صورت مخفی زندگی می‌کرد، تا این‌که محل زندگی او شناسایی شد. به دستور یپرم‌خان او را تبعید کردند. حیدرخان به روسیه و از آن‌جا به فرانسه و سوئیس رفت و به همکاران لنین پیوست.

به‌طور کلی حیدرخان عمواوغلی در اکثر شورش‌های انقلابی مشروطیت دست داشت. و نسبت به کشتن مخالفین آزادی کوچک‌ترین خوفی یا تردیدی به خود راه نمی‌داد. پس از به توپ بستن مجلس به باکو رفت و در آن‌جا توسط تبلیغات، عده‌ای داوطلب فدایی را برای مبارزه با محمدعلی شاه و یاری مجاهدین تبریز روانه نمود و خود نیز به تبریز آمد و یکی از ارکان انقلابی آذربایجان گردید و در کشتن شجاع نظام مرندی به وسیله بمب دست داشت. حیدرخان درسال ۱۳۲۸ از طرف حزب دموکرات به ماموریت مخفی میان ایل بختیاری رفت و در ربیع الاول ۱۳۲۹ به تهران بازگشت و در آن‌جا به صورت مخفی زندگی می‌کرد، تا این‌که محل زندگی او شناسایی شد. به دستور یفرم‌خان او را تبعید کردند. حیدرخان به روسیه و از آن‌جا به فرانسه و سوئیس رفت و به همکاران لنین پیوست.

اهم وقایعی که حیدرخان در آن نقش داشت، بدین صورت است ؛ - تأسیس حزب کمونیست ایران - ریاست کمیته ترور یا وحشت - شرکت در نقشه کشتن میرزا علی‌اصغر‌خان‌اتابک - بمب انداختن درخانه علاءالدوله - سوءقصد به محمدعلی شاه و بازداشت حیدرخان و یارانش - اتهام به قتل سیدعبدالله بهبهانی پیشوای اعتدالیون درتاریخ ۹ رجب ۱۳۲۸ ه.ق و توقیف در شهرداری به مدت یک ماه - نهایتاً این‌که طی اولین کنگره خلق‌های شرق در ۲۵ ذیحجه ۱۳۳۸ ریاست کمیته مرکزی حزب کمونیست جدید را برعهده داشت(تاریخ اورمیه-آرمین اسکندری).

با شروع جنبش جنگل با آنان تماس گرفت و در اردبیهشت ۱۳۰۰ ه.ش، پس از مذاکرات طولانی، امضای توافق بر سر همکاری جدید با میرزا کوچک‌خان را امکان‌پذیر ساخت. بر این اساس در دوره هفت ماهه پایانی نهضت جنگل به یاران میرزا کوچک‌خان پیوست. وی اندیشهٔ اتحاد با میرزا را داشت و پس از توافق با میرزا برای جنگلی‌ها پول و اسلحه فراهم کرد.

پس از اختلافات و کشمکش‌هائی که در جنبش جنگل پیش آمد، حیدر خان در یکی از روستاهای گیلان محاصره و کشته شد. در یکی از جلسات یاران میرزا خبردار شدند، توطئه‌ای علیه آنان در شرف تکوین است و بنابراین به ملاسرا حمله کردند. حیدرخان از آنجا فرار کرده به پسیخان رفت. معین‌الرعایا، حیدرخان را به ایل آلیان فرستاد. افراد ایل وقتی از نابودی نهضت جنگل اطلاع حاصل نمودند، حیدرخان عمواوغلی رابه بهانه‌های مختلف خفه کردند و بدنش را در قریه «مسجد پیش» که محل سکونت ایل بود به خاک سپردند. اما عده‌ای هم کشته شدن حیدرخان را توسط میرزا کوچک‌خان تایید کرده‌اند و تاریخ کشته شدن وی را ۵ آبان ۱۳۰۰ مقارن با ۱۸ اکتبر ۱۹۲۱ ذکر نموده‌اند.

در تأسیس حزب کمونیست ایران نقش موثر داشت و در اولین کنگره خلق‌های شرق در ۲۵ ذیحجه ۱۳۳۸ نمایندگی حزب کمونیست ایران را برعهده داشت.


+  یازی تاریخی:  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعات 2:42&nbs یازار:    | 

خشم جمهوري اسلامي از رشد هويت طلبي در بين جوانان و نوجوانان آذربايجاني

خشم جمهوري اسلامي از رشد هويت طلبي در بين جوانان و نوجوانان آذربايجاني

اؤيرنجي: شوونيسم فارس درزمان پهلوي و هم بعد از انقلاب از هرگونه هويت طلبي در بين ملل غيرفارس ايران ترس و وحشت داشته و هيچ گونه حركت هويت طلبانه اي را بر نمي تابد. جمهوري اسلامي با احساس خطر از رشد هويت طلبي در بين جوانان و نوجوانان  آذربايجاني بيكار ننشسته و از چندين سال قبل دست به انتشار نشرياتي با مضامين پان فارسيستي و آنتي تورك زده است. كه از اين جمله مي توان به هفته نامه هاي ميثاق ، ايران شمالي و طرح نو اشاره كرد. اين نشريات با اينكه خود را مستقل معرفي مي كنند آنقدر ناشيانه عمل مي كنند كه خواننده در اولين نگاه مي تواند بفهمد كه به كدام ارگان رژيم وابسته هستند. اين نشريات در تلاشي مذبوحانه مي خواهند به مخاطبان خود( توركهاي آذربايجان ) چنين القا كنند كه شما تورك نيستيد و شما آذري هايي هستيد كه كسروي مي گويد تا به زعم خود جلوي آگاهي رو به رشد جوانان و نوجوانان آذربايجاني را بگيرد . مضامين اين نشريات را مي توان به دو قسمت عمده تقسيم بندي نمود:

1- تحقير و توهين به ملت تورك (توركهاي ايران و ساير كشورهاي تورك) و حمله به شخصيت هاي بزرگ آن.

2-جعل تاريخ و بزرگ نمايي پادشاهان هخامنشي و ساساني مانند ستايش و حمد كورش تا جايي كه او را تبديل به پيامبر الهي مي كنند.

در همين راستا در شماره 59 هفته نامه ي طرح نو مقاله اي (قسمت اول مقاله) تحت عنوان "افزايش تبليغات گسترده گروه هاي پان توركيسم در جذب نخبگان آذري" نوشته حميد احمدي به چاپ رسيده است. نام برده از افزايش  آگاهي در بين جوانان و نوجوانان آذربايجاني به خصوص قشر تحصيل كرده وحشت زده است و مقابله با آن را وظيفه عاجل خود مي داند و از تحصيل جوانان آذربايجاني در دانشگاه هاي توركيه خشمگين است و تخفيف در اخذ شهريه تحصيلي توسط دانشگاه هاي توركيه براي تورك هاي ايران را تهديد تلقي مي كند. ايشان همچنين تشكيل مجمع خلق هاي تورك متشكل از توركيه ، آذربايجان ، تركمنستان ، قزاقستان ، قرقيزستان و ازبكستان ، تاسيس دانشگاه ، دبيرستان ، دبستان ، مدارس مذهبي و شبكه هاي راديويي و تلويزيوني با كمك توركيه ، اعطاي بورسيه هاي تحصيلي به دانشجويان تورك منطقه ، تلاش براي بازسازي اقتصاد جمهوري هاي تورك و اعطاي وام به اين كشورها را توسط توركيه بر نمي تابد و اين اقدامات را پان توركيسم و نژاد پرستانه تلقي مي كند.

 قسمت دوم اين مقاله (درشماره 60) فصلنامه ي فرهنگي فارسي-توركي وارليق را هدف گرفته و دكتر جواد هيئت(مديرمسئول) و فعالين اين نشريه را عناصر ماركسيست-پان توركيست مي خواند. آقاي حميد احمدي همچنين مترجم كتاب پان توركيسم اثر جيكوب لاندو هستند كه در بخش مقدمه مترجم كتاب مذكور به طرفداري و ستايش از پان فارسيسم مي پردازند و پان فارسيست ها و نژاد پرستان مشهور دوره ي پهلوي مثل محمود افشار يزدي را معتدل و واقع گرا مي خوانند. محمود افشار يزدي طرح جدا كردن اجباري نوزادان شيرخوار آذربايجاني و نگهداري آنها در شيرخوارگاه هاي مخصوص كه تا هفت سالگي تماس با والدينشان نداشته و كلامي از زبان توركي را از آنها نشنوند تقديم  ديكتاتور زمان خود رضا خان مي كند. حال بايد از آقاي حميد احمدي اين سئوال را كرد كه اگر محمود افشار يزدي و امثالش پان فارسيست هاي معتدلي هستند پان فارسيست هاي افراطي و راديكال كدام ها هستند؟ 


+  یازی تاریخی:  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعات 23:24&nbs یازار:    | 

درخواست ملت آذربایجان از بخش جهانی بی بی سی برای راه اندازی سرویس آذربایجان جنوبی

Enlarge font image

اویرنجی: مردم آذربایجان در یک اقدام خود جوش از بخش جهانی بی بی سی می خواهند که سرویسی  را مختص آذربایجان جنوبی راه اندازی کنند.

در همین راستا پتیشنی برای امضا آماده شده است تا این درخواست با امضای ملت آذربایجان به مسئولان بخش جهانی بی بی سی ارائه شود.

برای امضای این پتیشن و درخواست برای سرویس اختصاصی آذربایجان جنوبی می توان از لینک زیر استفاده کرد:

http://www.petitiononline.com/AZ35/petition.html

+  یازی تاریخی:  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعات 19:55&nbs یازار:    | 

بیانیه دانشجویان تورک دانشگاه تهران در حمایت از دانشجویان تورک معترض دانشگاه تربیت معلم کرج

بیانیه دانشجویان تورک دانشگاه تهران در حمایت از دانشجویان تورک معترض دانشگاه تربیت معلم کرج

می گویند حقیقت را هاتف معبد دلفی از دامنه کوه پارانوس برای یونانیان به ارمغان آورد. بعد از فروپاشی نظام مکنای و استقرار مناسبات مدنی در شهرهای یونانی این logus یا «بیان» بود که جای هر شیوه و ابزار دیگری از اعمال قدرت را گرفت. آگورا (فضای عمومی شهر) در مرکز شهر آتن جایگاه لوگوس بود و دیگر نیازی به غیب گوی معبد دلفی نبود. بلکه این شهروندان بودند که در سایه قدرت و منطق و گفتگو آزادانه و در برابری و مساوات با دیگران به اداره امور خود می پرداختند. آری این اولین تجربه بشر از مفهومی بود که تا به امروز توانسته در مقابل هر شیوه و ابزار دیگری از اعمال قدرت اعم از کشتار، شکنجه و زندان دوام آورد و به عنوان یگانه مسیر زندگی انسانی خودنمایی کند. آزادی بیان.

اما حتی همان زمان نیز دشمنان حقیقت و علم در پی سوءاستفاده از این مفهوم و شیوه مدنی برآمدند. «سفسطه» همان میوه ممنوعه ای بود که این بار در جنت «منطق گفتگو» تعدادی به سراغ آن رفتند. قرن هاست که سنت گندم خوری در بین فرزندان آدم معمول گشته است. و اما سخنی چند در این پیرامون:

اندیشمندان آزادی بیان (آزادی اندیشه و انتشار آن) را مهم ترین حق مدنی شهروندان و نقطه آغاز حیات دموکراتیک جوامع بشری می دانند. مشارکت شهروندان در اداره امور عمومی که همان تعریف واژه دموکراسی است، بدون اجازه آنها در انتشار عقایدشان نه معنا دارد و نه امکان. دگراندیشی به عنوان تنها شیوه ی تداوم روند تحول تاریخی زندگی بشری به سوی تکامل یا هر سمت و سوی دیگری بدون مشارکت شهروندان به توتالیتاریسم و بدون آزادی در انتشار آن به رکود و خودکامگی منجر خواهد شد. اما ناقدان دموکراسی آزادی بیان را صرفاً بخشی از پروسه اغوا و فریب همگانی و دخالت فرصت طلبانه ی رنود و اوباش (اوکلوکرات ها) در امر سیاسی می دانند. از نظر این منتقدین عامه ی مردم در بند هوا و هوس های زودگذر خویشند و الیت رقیب حتی در صورت وجود یک جامعه باز نیز در یک کودتاگری خائنانه علیه الیت حاکم و به قصد سوءاستفاده از نیروی اجتماعی حرفی به غیر از جانبداری از همان هوا و هوس های زودگذر نخواهند داشت. گرچه نگارندگان این بیانیه طرفدار ارزش های دموکراسی می باشند اما ادعای منتقدین نیز تحت شرایطی قابل قبول است. این شرایط مذکور همان حالتی است که جامعه شناسان آن را «جامعه ی توده وار» می نامند. وضعیتی که مختص جوامع در حال گذار از سنت به مدرنیسم می باشد. بعد از فروپاشی عوامل سنتی هم بستگی و در فقدان استقرار عوامل همبسته ساز مدرن جامعه به اجزای آن تجزیه شده و حالت اجتماع به خود می گیرد. در چنین حالتی است که نیروی عظیم توده­ها آماده استفاده می گردند. در فقدان نهادهای مدنی در جامعه به عنوان تشکل های قانونی و مسئول در مقابل افکار عمومی و حقوق مردم، هر رذلی می تواند با چاپلوسی و مزدوری اصحاب قدرت و سوءاستفاده از ناآگاهی و در عین حال مطالبات و نیازهای برحق و ناحق مردم مدارج ترقی نامشروع را به دست آورده و یا گله را برای این هدف به حرکت درآورد. از آنجائی که در چنین جامعه ای رابطه ادراکی فرد با واقعیت مبدل به یک رابطه احساسی و یا ارزشی می گردد، در رویدادهای مختلف پای شیادان و قدیسان نیز به معرکه باز می شود. مشارکت عقلانی شهروندان تبدیل به حضور توده وار آنها در خیابان ها شده و قدیسان و شعبده بازان شروع به تهییج و تحریک می نمایند. عقلانیت جای خود را به احساسات و شهوات داده و بحث و گفتگوی منطقی و علمی جای خود را با وهن و هرزه درائی عوض می کند. شیادان و شعبده بازان که ممکن است مقام و موقعیتی نیز دست و پا کرده باشند برای تحریک و تهییج مردم دست به دامن اسطوره ها و افسون هایی می شوند که صفت حقایق!!! ملی یا مذهبی به آنها داده اند. گرچه مطالب مذکور صرفاً نظری می باشند ولی حتماً مخاطب نیز تصدیق خواهد کرد که شرایط یاد شده بیشتر از هر جای دیگری ما را به یاد ایران امروز می­اندازد. رویداد دردناک توهین علیه گروه ها و شهروندان غیرفارس مصداق بارز شعبده ی اوکلوکرات ها در سوءاستفاده محیرالعقولشان از مفهوم آزادی بیان در شرایط استقرار مناسبات تهیّج و فریب در جامعه به جای عقلانیت می باشد. و جای هزاران بدبختی و تأسف که این بار از سنگری که قرار بود خط مقدم جبهه علم و آگاهی علیه سیاهی جهل و عصبیت و اسطوره پرستی باشد؛ دانشگاه.

نگارندگان این بیانیه بدین وسیله توهین یکی از مدرسان گروه تاریخ دانشگاه تربیت معلم کرج به شهروندان تورک را محکوم کرده و مراتب حمایت خود از دانشجویان معترض آن دانشگاه علیه شوونیسم تبهکار و دستگاه مشکوک آن را اعلام می دارند. بدین وسیله مسئولین قضائی و امنیتی را مخاطب قرار داده به اطلاع می رسانیم: که در صورت عدم رسیدگی به اعتراض و مطالبات دانشجویان آن دانشگاه، دانشجویان دانشگاه تهران نیز در حمایت از جنبش هویت طلبی دانشجویان تورک اقدامات بعدی را انجام خواهند داد.


+  یازی تاریخی:  سه شنبه سوم آذر 1388ساعات 1:4&nbs یازار:    | 

 
windows Media Player Winamp QuickTime Real Player